سعید قنبری|مدیریت رسانه

0 %
سعید قنبری
دکتری مدیریت رسانه
پژوهشگر تاب‌آوری برند و رسانه
  • محل سکونت:
    تهران
  • شهر:
    تهران
  • سن:
    33
زبان‌ها
عربی
انگلیسی
کردی
مهارت‌ها
پژوهش کیفی
خبرنویسی
تدریس
سئو
تحلیل کسب‌وکار
کدنویسی وب
ابزارها
  • فتوشاپ
  • آفیس
  • وردپرس
  • MaxQDA
  • SPSS

هوش مصنوعی و آینده سازمان: ۵ نکته کلیدی

1404-01-13

هوش مصنوعی دیگر موضوعی برای آینده نیست؛ امروز به قلب تصمیم‌گیری، اجرا، نوآوری و حتی فرهنگ سازمانی وارد شده است. گزارش جدید McKinsey با عنوان “Superagency in the Workplace” با بررسی دیدگاه‌های بیش از 3600 کارمند و 238 مدیر ارشد، تصویری چندلایه از وضعیت فعلی و آینده AI در محیط کار ترسیم کرده است.

یکی از نتایج شگفت‌انگیز این گزارش، شکاف بین تصور رهبران و واقعیت موجود است. وقتی از مدیران پرسیده شد چه تعداد از کارکنان‌شان بخشی از کار روزانه‌شان را با استفاده از AI انجام می‌دهند، میانگین پاسخ فقط 4 درصد است؛ اما در واقعیت، 13 درصد از کارمندان این‌گونه‌اند، بیش از 3 برابر تصور مدیران؛ این یعنی کارکنان بسیار جلوتر از سیستم رهبری حرکت می‌کنند.

از سوی دیگر، تنها یک درصد از شرکت‌ها AI را در مرحله «بلوغ» می‌دانند، یعنی جایی که AI به‌طور کامل در فرآیندهای کاری ادغام شده و نتایج ملموس ارائه می‌دهد. این در حالی‌ است که 92 درصد از شرکت‌ها قصد دارند در سه سال آینده سرمایه‌گذاری در AI را افزایش دهند.

نکته مهم اینجاست: وقتی آمادگی در کارکنان و سرمایه در دسترس است، چرا تحول به کندی پیش می‌رود؟ پاسخ McKinsey روشن است: ریشه اصلی تأخیر، کمبود همراستایی و عزم در سطح رهبری سازمان است. 47 درصد از مدیران C-suite اذعان کرده‌اند که سرعت حرکت‌شان در توسعه AI پایین است و جالب‌تر اینکه دو برابر بیشتر احتمال دارد دلیل آن را در کارکنان ببینند تا خودشان.

چهره‌های متنوع کارکنان در برابر AI

برخورد افراد با فناوری‌های نو یکدست نیست. McKinsey کارکنان را بر اساس نگرش‌شان به AI به چهار گروه دسته‌بندی کرده:

  • Zoomers: مشتاق تحول سریع، اغلب بی‌تاب تغییرند و علاقه‌ای به مقررات سنگین ندارند.
  • Bloomers: خوش‌بینان مشارکت‌جو که خواهان توسعه مسئولانه AI همراه با تنوع دیدگاه‌ها هستند.
  • Gloomers: محتاطان قانون‌محور که به‌شدت نگران تبعات منفی و نابرابری هستند.
  • Doomers: بدبینان ریشه‌ای که حتی آن‌ها هم در عمل از AI استفاده می‌کنند؛ 70٪ آن‌ها ابزارهای AI را حداقل گاهی به کار گرفته‌اند.

این دسته‌بندی، ابزاری کاربردی برای رهبران است تا استراتژی‌های آموزشی، ارتباطی و فرهنگی خود را متناسب با نوع نگرش مخاطبان داخلی طراحی کنند. یک Doomer با یک Bloomers نه از نظر دانش که از نظر جهان‌بینی نسبت به آینده متفاوت است، و این تفاوت را نمی‌توان نادیده گرفت.

شکاف نسل‌ها در مواجهه با هوش مصنوعی؛ تهدید یا فرصت؟

تفاوت بین نسلی در پذیرش و استفاده از AI یکی از نقاط کلیدی این گزارش است. نسل Millennials (بین 35 تا 44 سال) با 62 درصد آشنایی گسترده با AI، پیشتاز پذیرش هستند. این نسل که اغلب در موقعیت‌های مدیریتی میانی نیز قرار دارد، هم آگاهی فنی دارد و هم قدرت اجرایی. در مقابل، نسل Baby Boomers (بیش از 65 سال) تنها 22٪ تجربه گسترده با AI دارد.

این شکاف نسلی، اگر نادیده گرفته شود، به مانع تبدیل می‌شود؛ اما اگر درست هدایت شود، می‌تواند به فرصت تبدیل شود. Millennials با انگیزه، سرعت و انعطاف خود، می‌توانند آموزشگران درون‌سازمانی باشند. در حالی‌که Boomers با تجربه و درک عمیق از فرآیندها، می‌توانند به هدایت اخلاقی و استراتژیک AI کمک کنند. ترکیب این دو نسل، یک موتور دوجانبه برای پیشرفت است.

هوش مصنوعی چقدر می‌ارزد؟

بیشتر از آنچه فکر می‌کنید طبق تحلیل McKinsey، پتانسیل اقتصادی هوش مصنوعی تا 4.4 تریلیون دلار در سال است. با این حال، تنها 19٪ از شرکت‌ها تا امروز رشد درآمدی بیش از 5 درصد را تجربه کرده‌اند. شکاف بین «پتانسیل» و «عملی شدن» زیاد است. بخشی از این فاصله به دلیل کمبود جسارت در تعیین اهداف بلندپروازانه است.

در سطح صنعتی نیز تفاوت‌های جالبی دیده می‌شود. حوزه‌هایی مثل فناوری، سلامت، رسانه و کشاورزی در زمره پیشتازان سرمایه‌گذاری هستند؛ اما مثلاً صنایع مصرفی، با اینکه دومین بیشترین ظرفیت بهره‌وری از AI را دارند، در انتهای جدول سرمایه‌گذاری قرار گرفته‌اند. دلیل؟ حاشیه سود پایین‌تر و ریسک‌گریزی بیشتر.

برای جبران این شکاف، شرکت‌ها باید هم نگاه بلندمدت‌تری به بازگشت سرمایه داشته باشند، هم کاربردهای ملموس و عملی AI را در فعالیت‌های روزمره شناسایی کنند.

مقیاس‌پذیری هوش مصنوعی؛ چطور و چگونه؟

هنر تبدیل آزمایش به سیستم پایدار مشکل امروز سازمان‌ها این نیست که با AI آشنا نیستند؛ بلکه در این است که نمی‌دانند چگونه از پایلوت به پیاده‌سازی گسترده برسند. تنها 25 درصد از رهبران C-level می‌گویند که موارد کاربرد AI در سازمان‌شان به‌طور کامل شناسایی شده است. برای رسیدن به مقیاس واقعی باید:

  • زیرساخت‌های فناوری به ‌صورت ماژولار و قابل ارتقا طراحی شوند
  • داده‌ها با حکمرانی شفاف، امن و قابل ردیابی مدیریت شوند
  • رهبران ارشد با هم هماهنگ باشند، نه هرکدام در مسیر متفاوت
  • بودجه‌ها انعطاف‌پذیر و قابل بازنگری باشند

بدون این‌ها، سازمان‌ها در حلقه بی‌پایان تست و یادگیری گیر می‌کنند و نمی‌توانند از مزایای واقعی هوش مصنوعی بهره ببرند.

طراحی انسان‌محور؛ از کاربر تا شریک در خلق ابزار

در پایان، اگر بخواهیم فقط یک نکته از این گزارش را برجسته کنم، آن طراحی انسان‌محور است. تنها 48 درصد از رهبران می‌گویند در مراحل طراحی ابزارهای AI، کارکنان غیر فنی هم درگیر هستند. در حالی‌که مشارکت کاربر نهایی از همان ابتدا، باعث حس مالکیت، درک بهتر و در نهایت پذیرش بیشتر می‌شود.

روش‌هایی مثل طراحی تعاملی، یادگیری تقویتی با بازخورد انسانی (RLHF) و تیم‌های چابک میان‌رشته‌ای (Agile Pods) ابزارهایی هستند که نه‌تنها کیفیت تجربه کاربر را بالا می‌برند، بلکه به توسعه ابزارهایی منجر می‌شوند که واقعاً به درد کاربر می‌خورند—نه فقط برای مدیران جذاب‌اند.

در پایان با گفت هوش مصنوعی فقط یک فناوری نیست؛ زبان جدیدی‌ست برای ساختن آینده. اما برای اینکه این زبان به فرهنگ تبدیل شود، باید از جنس انسان باشد: قابل فهم، قابل اعتماد و قابل استفاده. مسیر موفقیت با AI نه از دیتا سنترها، بلکه از اتاق جلسات و تعاملات روزانه میان مدیران و کارمندان می‌گذرد.

اگر سازمانی می‌خواهد از هوش مصنوعی بهره بگیرد، باید به‌همان اندازه‌ای که به مدل‌ها و الگوریتم‌ها بها می‌دهد، برای آدم‌ها و رفتارشان نیز برنامه داشته باشد. در نهایت، این «ما» هستیم که باید به هوش مصنوعی، معنا بدهیم.

ارسال شده در یادداشت علمی
یک دیدگاه بنویسید